مبارزه بین قبیله'>قبیله مخمرها و قبیله فیتین ها
از مجموعه
سفرهای علمی روژان کوچولو به همراه فرشته مهربان
درون آرد و نان
نویسنده
محمد رضا احمدی زاده
فروردین 1394
روزی روزگاری دختر کوچولویی به نام روژان به همراه پدر بزرگش برای خرید نان به نانوایی محله شان رفته بود. پدر بزرگ طبق معمول از پشت عینکش نگاهی به نانها انداخت اندکی تفکر کرد و بدون اینکه نانی بخرد از مغازه نانوایی بیرون آمد. دختر کوچولوی داستان ما تعجب کرد و گفت:
پدر بزرگ! چرا از خریدن نان منصرف شدی؟
پدر بزرگ گفت: امروز نان های این نانوایی خیلی سفید هستند و دستش را به عنوان تعجب زیر چانه اش قرار داده بود. انگار دو تا علامت سوال بر روی سرش قرار گرفته بودند؟؟
روژان بلافاصله پرسید: بابا بزرگـــــــم مگر نانهای سفید مشکلی دارند؟ من که از رنگشان خوشم می اید!!!!! به نظر میاد که باید خوش مزه باشند.
پدر بزرگ لبخندی زد و گفت:
دخترم: وقتی رنگ نان سفید می شود یعنی اینکه مقدار سبوس داخل نان خیلی کم است و این نوع نانها برای بدن ارزش غذایی چندانی ندارند و سلامتی انسانها را در طولانی مدت به خطر می اندازند.
روژان کوچولو گفت:
سبوس! سبوس دیگه چیه؟ چه موادی درون آن وجود دارد که ارزش غذایی نان را بالا می برد و از کجا بدونیم نانی که می خریم درون آن سبوس داره یا اینکه بی سبوسه؟
روژان سوالات زیادی در سر می پروراند و خیلی خیلی کنجکاو شده بود تا در مورد سبوس اطلاعاتی داشته باشه. پدر بزرگش گفت: دخترم آیا تا بحال با دقت به دانه گندم نگاه کرده ای یا نه؟ اگر به دانه گندم خوب نگاه کرده باشی، لایه زرد رنگی که دور تا دور گندم را پوشانده است، را سبوس می گویند. و بسیاری از مواد ارزشمند مورد نیاز بدن ما آدما درون سبوس می باشد.
پدر بزرگ گفت: هر چه مقدار سبوس داخل آرد بیشتر باشد رنگ نان تیره تر می شود و این جور نان ها ارزش غذایی بالایی دارند و باعث سلامتی و قوی شدن آدما می شوند.
روژان با شنیدن حرف های پدربزرگش گیج شده بود. سکوت کرد چرا که معنا و مفهوم سبوس و ارزش غذایی نان را به درستی درک نمی کرد!
پدر بزرگ و نوه شیرینش دست به دست هم در خیابان قدم می زدند آنها به نانوایی دیگری رفتند و بعد از خرید نان دلخواه و مورد نظر بابا بزرگ به خانه بازگشتند.
شب شد. دخترک کوچولوی قصه ما به خواب عمیقی رفت.
او خواب و رویا دید و در خواب فرشته مهربان را دید.
روژان از دیدنش خیلی خیلی خوشحال شد. فورا سلام کرد و بعد از احوال پرسی و چاق سلامتی تمام ماجرای خرید نان به همراه پدر بزرگش را برای فرشته مهربان تعریف کرد.
روژان گفت: می خواهم بدانم داخل سبوس چه موادی وجود دارند که ارزشمند هستند و آدمها را قوی می کنند و برای سلامتی مفید هستند؟
آخه بابا بزرگم می گفت نان سبوس دار خیلی خاصیت داره.
فرشته مهربان لبخندی زد و گفت:
روژان عزیزم، برای فهمیدن پاسخ به این سوالات باید با هم یک سفر درست و حسابی داشته باشیم. من مطمئن هستم که پاسخ تمام سوالات را در مسیر سفرمان پیدا می کنی.
آیا آماده ای تا با هم به سفر برویم. روژان با خوشحالی گفت: بله، حاضرم.
فرشته مهربان عصایش را روبروی روژان گرفت وردی خواند اجی مجی لا ترجی گفت و روژان را آنقدر کوچک و کوچک کرد تا روژان به اندازه ذرات ریز آرد کوچولو شد.
روژان خودش را در درون آرد مشاهده کرد. در آنجا غوغایی بر پا بود جمعیت بسیار زیادی از مواد مختلف را مشاهده کرد برخی از آنها بزرگ و برخی کوچک بودند ولی اسامی و همچنین کار آنها را نمی دانست.
او خیلی دوست داشت در ابتدا با سبوس ها آشنا شود و کلی سوال از سبوس ها در ذهنش داشت. که می بایست از آنها می پرسید.
فرشته مهربان ابتدا سبوس ها را به روژان معرفی کرد. روژان بعد از سلام به آنها گفت:
وجود شما در آرد باعث می شود ارزش غذایی نان بالا رود. مگر درون شما چه چیز با ارزشی وجود دارد که سلامتی انسانها به شما وابسته است؟
سبوس ها گفتند خداوند مهربان درون ما مواد بسیار ارزشمندی قرار داده که برای سلامتی انسانها مفید هستند. یکی از این مواد کلسیم نام دارد که استخوانهای بدن آدما را محکم می کند. ماده ارزشمند دیگر، آهن نام دارد که آدمها با خوردن نانهای سبوس دار دچار بیماری کم خونی نمی شوند.
به همین ترتیب سبوس ها همه مواد درون خودشان را به روژان معرفی کردند از جمله ویتامین ها را.
روژان حالا دیگر تا حدودی معنا و مفهوم ارزش غذایی نان را فهمیده بود و از سبوس ها به خاطر اینکه این اطلاعات مهم را به او داده بودند، تشکر و قدر دانی کرد.
فرشته مهربان به روژان گفت: دوست داری با سایر مواد درون آرد آشنا شوی. روژان با رضایت و خشنودی گفت: بله خیلی دوست دارم.
فرشته مهربان یکسری از مواد که پروتئین نام داشتند را به روژان معرفی کرد. همچنین مواد دیگری بنام نشاسته را به روژان معرفی کرد که بزرگ بودند و تعدادشان خیلی زیاد بود. و خیلی هم شکمو بودند.
روژان در حال گردش و تماشای مواد درون آرد بود که ناگهان اتفاقی افتاد.
و آن این بود که وقت پختن نان بود و شاطر نانوایی آرد و آب را با هم مخلوط کرد.
روژان کنجکاو شده بود، اینکه با اضافه کردن آب به آرد چه اتفاقی خواهد افتاد؟
روژان مشاهده کرد وقتی آرد و آب ترکیب شدند. پروتئینها و نشاسته های شکمو در درون آرد سریعا آب را برداشت می کردند. و در خودشان آب را ذخیره می کردند و آنقدر خوردند تا چاق و تپل شدند و به صورت خمیر در آمدند.
روژان دیگر در میان آرد نبود و خودش را در میان خمیر مشاهده کرد.
ناگهان اتفاقی افتاد روژان مشاهده کرد که همه مواد درون خمیر از چیزی به شدت ترسیده شده بودند.
فرشته مهربان به روژان گفت: وقتی نانوا آب و آرد را مخلوط کرد و خمیر درست شد، یکسری مواد که بصورت قبیله ای زندگی می کنند از خواب بیدار می شوند. آنها قبیله فیتین ها نام دارند. و در داخل سبوس زندگی می کند.
این قبیله زندانهایی دارد که بعضی از مواد معدنی مثل آهن، کلسیم، فسفر و ... که بسیار ارزشمند هستند را در زندانهای خودشان اسیر می کنند.
روژان پرسید:
آیا کسی در برابر این قبیله مبارزه و مقابله می کند و مواد ارزشمند را از زندانهای آنها آزاد می کند؟
فرشته مهربان گفت : بله، یکسری مواد که مخمر نام دارند و توسط نانوا به خمیر اضافه می شوند و قبیله مخمرها را تشکیل می دهند، اینها با قبیله فیتین ها می جنگند و مبارزه می کنند.
در همین لحظه روژان مشاهده کرد که قبیله مخمرها شیپور جنگ را به صدا در آورده و آماده جنگ شده بودند. جنگ بین دو قبیله شروع شد.
روژان شاهد جنگیدن دو قبیله با هم بود. جنگ حدود 2 ساعت طول کشید. در نهایت قبیله مخمرها پیروز شدند و روژان شاهد این پیروزی بزرگ و ارزشمند قبیله مخمرها بود.
بعد از شکست قبیله فیتین ها، تمامی زندانی ها توسط مخمرها آزاد شدند.
نام آن زندانی ها فسفر بود. فسفرها با خوشحالی از قبیله مخمرها بخاطر اینکه آنها را آزاد کرده بودند، تشکر و قدردانی کردند.
روژان از فرشته مهربان پرسید:
چرا قبیله مخمرها با قبیله فیتین ها جنگید و به چه دلیل فسفرها را نجات دادند؟
فرشته مهربان گفت:
فسفرها جزو مواد معدنی و ارزشمند هستند و داخل سبوس قرار گرفته اند و برای بدن انسانها خیلی مفید هستند وجود آنها در نان باعث می شود ارزش غذایی نان بالا رود و سلامتی انسانها را تضمین می کند.
فرشته مهربان به روژان گفت:
اگر قبیله فیتین ها در درون خمیر از بین نروند، آنها سایر مواد معدنی مثل کلسیم، آهن، روی، پروتئین ها و سایر موادی که برای بدن انسانها ارزشمند هستند را نیز اسیر می کنند و در زندانهای خودشان، آنها را زندانی می کنند و دیگر نان ارزش غذایی پیدا نمی کند و نان بی خاصیت می شود. به همین دلیل قبیله مخمرها باید با قبیله فیتین ها بجنگد و آنها را شکست دهد.
فرشته مهربان به روژان گفت:
آیا می دانی، چرا نانوا باید بعد از مشت و مال دادن خمیر، حدود 2 ساعت به خمیر استراحت دهد و بعد از استراحت دادن، خمیر را پهن و داخل تنور قرار دهد؟
روژان گفت:
حالا متوجه شدم، زیرا در این مدت زمان 2 ساعته که نانوا به خمیر استراحت می دهد، سربازان قبیله مخمرها (که نامشان فیتاز است و بسیار جنگجویان ماهری هستند) فرصت پیدا کنند قبیله فیتاتها را از بین ببرند و زندانی ها و بخصوص فسفرها را آزاد کنند تا نان ارزش غذایی پیدا کند.
روژان اکنون کاملا معنا و مفهوم ارزش غذایی نان را فهمیده بود. و دانسته بود موادی که داخل سبوس هستند چقدر برای بدن آدما مفیدند.
روژان در خواب دید که نانوا خمیر را ابتدا گرد می کند و بعد از مدتی آن را پهن کرده و در داخل تنور می گذارد. فرشته مهربان گفت: روژان عزیزم دوست داری ببینی در داخل تنور چه اتفاقی می افتد و چگونه خمیر به نان تبدیل می شود.
روژان گفت: بله خیلی دوست دارم
روژان به همراه فرشته مهربان با لباس مخصوص و ضد آتش، در درون یکی از چانه های خمیر، وارد تنور شدند. در آنجا حرارت زیادی بود. روژان مشاهده کرد که پروتئین هایی که در ابتدا آب را در درون خود ذخیره کرده بودند و تپل شده بودند. در اثر حرارت تنور، عرق کرده و مرتب آب خود را از دست می دهند. روژان نگران پروتئین ها شد اما آنها گفتند:
وقتی حرارت تنور به ما می خورد، ما با از دست دادن آب، سفت و سخت می شویم و شکل نان را بوجود می آوریم به همین خاطر است که برخی نان ها گرد و برخی دیگر بیضی شکل هستند.
روژان خیلی دوست داشت سرگذشت نشاسته ها را نیز دنبال کند. او در داخل تنور مشاهده کرد نشاسته ها در اثر حرارت به تدریج نرم و حالت ژله ای به خود می گیرند.
فرشته مهربان به روژان گفت:
نشاسته ها اگر نرم و ژله ای نشوند بعد از اینکه نان از تنور بیرون آمد، نان سریعا خشک و بیات می شود و ماندگاری نان کاهش می یابد. به همین دلیل نانوا باید مدت زمان پخت نان را رعایت کند تا نشاسته ها کاملا ژلاتینه شوند. و بیات شدن نان را به تاخیر بیاندازد.
روژان به فرشته مهربان گفت:
اگر نانوا مدت زمان خواب خمیر و مدت زمان پخت نان را رعایت کند در مجموع ارزش غذایی نان خیلی بالاتر می رود. فرشته مهربان بعد از اینکه متوجه شد روژان معنا و مفهوم ارزش غذایی نان را به درستی فهمیده، لبخند رضایت آمیزی زد و با یک ضربه عصایش روژان را از خواب بیدار کرد. چرا که دیگه صبح شده بود.
روژان تصمیم گرفت اگر به همراه پدر بزرگش به نانوایی محله شان برود به شاطر بگوید:
اول اینکه از آرد سفید برای پخت نان استفاده نکند چرا که نان سفید، چون سبوسش خیلی ناچیز و کم است پس نان حاصل ارزش غذایی خیلی خیلی کمی دارد.
دوم اینکه به نانوا بگوید که به خمیر حداقل 2 ساعت استراحت بدهد تا در این مدت زمان 2 ساعته، قبیله مخمرها به قبیله فیتات ها حمله کنند و آنها را شکست دهند و املاح معدنی مثل کلسیم، آهن، فسفر و ... که برای بدن انسان ضروری هستند، راآزاد کنند. تا بدن انسانها آنها را جذب کند و قوی تر شوند.
سوم اینکه به نانوا بگوید قبل از اینکه خمیر را داخل تنور قرار دهد به چانه ها سبوس اضافه نکند چرا که قبیله فیتاتها در سبوس قرار دارند، آنها دوباره به املاح معدنی حمله کرده و آنها را اسیر می کنند و نان مجددا بی خاصیت می شود.
شما بچه ها نیز بعد از خواندن این کتاب، آنچه را یاد گرفته اید برای پدر، مادر، دوستان و نانوای محله تان تعریف کنید.
این کار شما کمک می کند کیفیت نان محله و شهرتان به مرور زمان بهتر و بهتر شود. و اگر مرتب از این نوع نان های سبوس دار( نه نان سبوس مال) استفاده نمایید در آینده کمتر دچار بیماری های غیر واگیردار مثل بیماری دیابت، کم خونی، درد معده، یبوست و ... می شوید.
پس چرا نشسته ای سریعا پا شو و تعریف کن.
خداوند یار و نگهدارتان
برچسب:
نویسنده: رضا ایمانی